تبليغاتX
::. سرنوشت .::

سرنوشت

: درباره وبلاگ

 


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته اوّل فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385

 

: پیوندها

 

دریای ابی عشق
دانلود جدترین برنامه ها ی پر مخاطب وجدیدترین اهنگها
طراحی ناخن و مدل لباس
پری
شقایق جای تو دشت خدا بود
ای کاش...(سعید)
به نام تنها مکانیک قلبهای تصادفی
سرگرمی های خنده دار
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
سال نو مبارک
با سلام به دوستانی که به وبلاگ من میان

سال ۱۳۸۶ رو به همه دوستان تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی برای همه باشه

سالی پر از خوشی و اتفاقات جالب و دوست داشتنی داشته باشه

تا الان که برای من خوبه بوده و مشکلی پیش نیومده

خوشحال میشم کسی که میاد و به سرنوشت من سر میزنه نظری بده و منو خوشحال کنه

امیدوارم که همه شما موفق باشید

| +| نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 

 

در دلم ابر تو ميبارد عشق سينه ام داغ تو دارد عشق

باورم نيست كسي از غم تو

دل ديوونه نيازارد عشق

باورم نيست كسي زخم تو را بردلخون شده نگذرد عشق

ان قريقم كه نترسد از موج

تن به درياي تو بسپارد عشق

 

 

وقتي كه مثل شراب مست مستم ميكني

عاشق عشق ميشم . ميپرستم ميكني

وقتي كه به من ميگي جون من بسته به جونت

منو اروم ميكنه اون صداي مهربونت

نميدونم كه چرا دوباره ديوونه ميشي

خراب و ويرانه ميشي

بتي كه داغونه ميشم ابري و گريونه ميشم

نميدونم كه چرا دوباره ديونه ميشي

دل غمگين منو باز تو اروم ميكني

ميشكنه طلسم غم اخه جادوم ميكني

وقتي كه تو بد ميشي باز ميبينم دنيا رو سرم خرابه

ميبينم كه باز دارم دق ميكنم همه چيم نقش بر آبه

اما تو ميخوام برم گريه كنون سر به ديوارا بكوبم

باز به دادم ميرسي به من ميگي عشقمي تو خوب خوبمي

باز ميگم عزيز من پا رو قلبم نميزاري

مهربون با منو اشكمو رو در نمياره

نميدونم كه چرا دوباره ديونه ميشي خراب و ويرونه ميشي ........

 

| +| نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 

 

| +| نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 
غم

وقتي از مادر متولد شدم ......صدايي در گوشم طنين انداخت .......

كه بعد از اين با تو خواهم بود .....به او گفتم كيستي ؟...... گقت : "غم"

فكر كردم "غم" عروسكي خواهد بود كه بعدها با او بازي خواهم كرد

ولي بعدها فهميدم ! كه من عروسكي هستم در دستان "غم"
| +| نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 
نشانی

نشاني من

من نشاني از تو ندارم ،

اما نشاني ام را براي تو مينويسم‌:

در عصر هاي انتظار ، به حوالي بي كسي قدرم بگذار !

خيابان غربت را پيدا كن و

 وارد كوچه پي كوجه هاي تنهايي شو !

كلبه ي غريبي ام را پيدا كن ،

كنار بيد مجنون خزان زده

وكنار مرداب ارزوهاي رنگي ام ،

در كلبه را باز كن

و به سراغ بغض خيس پنجره برو !

حرير غمش را كنار بزن !

مرا خواهي ديد با بغض كويري

كه غرق عصاره ي انتظار

پشت ديوار دردهايم نشسته ام .......
| +| نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 

 

وقتي كه مثل شراب مست مستم ميكني

عاشق عشق ميشم . ميپرستم ميكني

وقتي كه به من ميگي جون من بسته به جونت

منو اروم ميكنه اون صداي مهربونت

نميدونم كه چرا دوباره ديوونه ميشي

خراب و ويرانه ميشي

بتي كه داغونه ميشم ابري و گريونه ميشم

نميدونم كه چرا دوباره ديونه ميشي

دل غمگين منو باز تو اروم ميكني

ميشكنه طلسم غم اخه جادوم ميكني

وقتي كه تو بد ميشي باز ميبينم دنيا رو سرم خرابه

ميبينم كه باز دارم دق ميكنم همه چيم نقش بر آبه

اما تو ميخوام برم گريه كنون سر به ديوارا بكوبم

باز به دادم ميرسي به من ميگي عشقمي تو خوب خوبمي

باز ميگم عزيز من پا رو قلبم نميزاري

مهربون با منو اشكمو رو در نمياره

نميدونم كه چرا دوباره ديونه ميشي خراب و ويرونه ميشي ..........
| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق

 

عشق با يه نگاه متولد ميشه !با مهربونيه يار ، اوج ميگيره !

با دروغ ميلرزه اما از بين نميره

عشق با سكوت ، فرياد ميزنه ! عشق ، گذر لحظه ها رو ،

نا محسوس ميكنه !

....عشق ، تو رو به خدا نزديك ميكنه!

عشق ، پس حالا كه عشق انقدر خوبه ،بيا تا اخر اخرش ،عاشق بمونيم

چون عاشق شدن اسون اما !

عاشق موندن خيلي خيلي سخته

دوستت دارم ، چون باورم كردي و حالا كه عاشقت شدم ، قول

بده هيچوقت تنهام نذاري .
| +| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 
جلسه محاکمه

جلسه محاكمه عشق بود

وقاضي عقل ،

و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود

يعني فراموشي ،

قلب تقاضاي عفو عشق را داشت

ولي همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع كرد به طرفداري از عشق

اهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز ارزوي ديدن اونو داشتي

اي گوش مگر تو نبودي كه در ارزوي شنيدن صدايش بودي

و شما پاها كه هميشه اماده رفتن به سويش بوديد

حالا چرا اينچنين با او مخالفيد ؟

همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

عقل گفت : ديدي قلب همه از عشق بيزارند !

ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را ازرده

چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟

قلب ناليد : كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود

وتنها تكه گوشتي هستم كه در هر ثانيه قبل از تكرار ميكند

و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم
| +| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 
قلب یا عقل
 
برای زيستن دو قلب لازم است:
 قلبي که دوست بدارد قلبي که دوستش بدارند.
قلبي که هديه کند قلبي که بپذيرد
قلبي که بگويد قلبي که جواب بگيرد
قلبي براي من قلبي براي انساني که مي خواهم
تا انسان را در کنار خود حل کنم"
به نظر من
براي زيستن عقل لازم است
عقلي که منطقي دوست بدارد عقلي که طوري فکر کند
 که باعث شود دوستش بدارند.
عقلي که محبت هديه کند عقلي که محبت را معني کند.
عقلي که سوال ايجاد کند عقلي که پاسخ دهد.
عقلي که به زندگي جهت دهد و آن را هدف دار سازد.
عقلي که بداند دنيا براي چيست و آخرت براي کيست.
| +| نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 
کی اشکاتو ژاک میکنه

کی اشکات و پاک میکنه شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری
شونه ی کی مرحم هق هقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری شبای بی ستاره
برگ ریزونای پائیز کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع میکنه برگهای زرد و خسته
کی منتظر میمونه حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد شب برسه به فردا

کی ازسرود بارون قصه برات میسازه
از عاشقی میخونه وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون چشماشو هم میزاره
نکنه ستاره ای بیاد و یاد تو رو نیاره
نکنه ستاره ای بیاد و یاد تو رو نیاره

| +| نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385 توسط صدف  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved